۱۴ مطلب با موضوع «چرت وپرتای من» ثبت شده است

فانتزی های اینجانب

1. اینکه بتونم جای بقیه باشم

2. ذهن بخونم

3. وقتی دارم درس می خونم یکی در رو باز کنه ببینه دارم درس می خونم تا گوشی بر می دارم نیاد :/

4. بفهمم کی ازم بدش میاد کی خوشش میاد ( اینجانب به شدت برایش مهم است و به نظر اشتباه می آید.)

5. وقتی دم غروب می خوام و بیدار میشم یک مرده متحرک نباشم یا اینکه ساعت رو قاطی نکنم.

6. وقتی فیلم ترسناک می بینم فکر نکنم کل خونه پر اجنه است

7. تیکه های اخر رانی توش نمونه ( می دونم اخر ناکام میمیرم)

8. وقتی دارم جلو آینه دلقک بازی در میارم یک دفعه کسی وارد نشه ( تا الان آبروم چند بار نابود شده)

9. عروسکا حرف بزنن ( هنوزم با این سن در حال تلاش برای گرفتن مچشونم)

10. تا شب یلدا میشه این آهنگ رو کسی نخونه ( آخ تو شب یلدای منی :/)

11. وسط مرحله نهایی بازی گوشی خاموش نشه یا هنگ نکنه

12. وقتی دارم عقب عقب راه می رم با مغز زمین نیوفتم.

13. سر عذاداری همه سفید بپوشن ( خودم به شخصه وصیت می کنم که بعد از مرگم همه سفید بپوشن:/)

14. سوسک و هر موجود چندش دیگه ای مخصوصا مار وجود نداشته باشه

15. یا اگه وجود داره با یک بار دمپایی زدن از بین بره

16. بتونم زندگی قبلی یا دنیا های موازی رو ببینم :/

17. صبحا که بیدار می شم فکر نکنم ظهره از کلاس جا موندم ( آفتاب هم آفتابا قدیم)

18. مامانم میاد توی اتاق در رو باز نذاره بره ( همین فقط بر آورده بشه بسه:/)

20. پدر گرامی بعد از بیداز شدن کل اهل محل رو بیدار نکنه ( اخه من نمی دونم چه کاریههه.)

21. تا وقتی که بابام سرش رو از گوشی در میاره گیر نده چرا همه تون سرتون همش تو گوشیه ( حیف نمی تونم بهش بگم که خودش سرش تو گوشی بوده :( )

 

 

به شدت این جانب تخیلی می نگرد و تمام اینها بر گرفته از کتاب میمون ها پرواز می کنند است :/

  • ۶
  • نظرات [ ۷ ]
    • Sophie B.
    • سه شنبه ۲۵ آذر ۹۹

    فقط 5 ثانیه از زندگی ما

    چشمانتان را ببندید.

    در دل تا 5 بشمارید.

    1

    2

    3

    4

    5

    پنج ثانیه گذشت ... هیچ اتفاقی نیفتاد اما...در همین پنج ثانیه:*

    در هر 5 ثانیه 21 نوزاد به دنیا می‌آیند.*

    در هر 5 ثانیه 9 نفر جان خود را از دست می‌دهند.*

    هر 5 ثانیه 15.800 تن آب در آبشار نیاگارا جاری می‌شود.*

    در هر 5 ثانیه 500.000واکنش شیمیایی در هر سلول بدن رخ می‌دهد.*

    در هر 5 ثانیه4.645 بشکه نفت مصرف می‌شود.*

    در هر 5 ثانیه 17 میلیون ایمیل ارسال می‌شود.*

    در هر 5 ثانیه یک فرد متوسط یک دلار درمی‌آورد.*

    در هر 5 ثانیه 47 وب‌سایت‌جدید ساخته می‌شود.*

    در هر 5 ثانیه 1.5 نفربر اثر گرسنگی جان خود را از دست می‌دهند.*

    در هر 5 ثانیه 375 ساندویچ مک دونالد به فروش می‌رود.*

    در هر 5 ثانیه بیش از 000/35 محصولات کوکاکولا مصرف می‌شود.*

    در هر 5 ثانیه 6 ساعت ویدئو از یوتیوب آپلود می‌شود.*

    در هر 5 ثانیه 10 هزار نوزاد در فقر متولد می شوند.*

    در هر 5 ثانیه 500 صاعقه با زمین برخورد می‌کند.*

    در هر 5 ثانیه یک نفر در جهان بینایی اش را از دست می‌دهد.

     

     

    فقط پنج ثانیه گذشت :)

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • Sophie B.
    • سه شنبه ۲۵ آذر ۹۹

    هر کس باید راهی رو بره که دوست داره

    دوست داشتم دکتر بشمدیدم همه دارن دکتر میشنخواستم مهندس کامپیوتر بشمدیدم همه دارن میگن تو دختری چه به این کاراگذشت بزرگ شدم.

    دیدم خدایا!!چرا هر شغلی که به ذهنم میرسه یک اتفاقی می افته که خراب میشهدفتر کوچکی که همیشه روی طاقچه کوچک خانه مادر بزرگم خاک می خورد را برداشتم

    و قلم کم جوهری را که داشتم بر روی آن گذاشتمتازه فهمیدم تمام مدت اشتباه می کردم. از اول باید می نوشتم :)

    در این مدت یاد گرفتم ....دیگران فقط می توانند مرا راهنمایی کنندنمی توانند آینده ام را بسازند :)

     

    ******

     

    برگرفته از کامنتی که به استلا داده شد =)

     

  • ۳
  • نظرات [ ۰ ]
    • Sophie B.
    • سه شنبه ۲۵ آذر ۹۹

    80 ساله چطوری؟

    سلام!!

    خیلی دلم می خواد بهت بگم پیرزن ولی ...

    تو که پیر نیستی ، تو هنوز اول چلچلیته ( این جانب اعتماد به نفس بسیار بالایی دارد)

     

    مهم نیست. دوست دارم بدونم تا حالا چیکار کردی؟ رفتی انگلیس؟ دنیا رو گشتی؟

    راستی منو یادت هست؟ من اون زمانی ام که به شدت دوست داشتم جایگاهی که تو در گذشته داشته بودی را داشتم.

    ( راز و رمز جعبه قفلی روی میز این ارزو را به طور واضح بیان می کند.)

     

    این وبلاگ رو یادته؟

    چقدر دلت می خواست فضانورد بشی.

    می دانم شدی. اگر در آن کلبه نمناکت تکنولوژی بود

    حتما به اینجا سر بزن ...

    اصلا انسان ها هنوز توی زمین زندگی می کنند؟ بعد از ماموریتی که از طرف ناسا قبول کردی و به مشتری رفتی چه شد؟

    الائم حیات درونش بیشتر از مریخ بود نه؟

    تونستی وارد سیاه چاله ها بشی؟ آنطرفش چی بود؟ دنیای موازی قرار داشت نه؟

     

     

    از اون پیرزن باحالا شدی نه؟

    آخ آخ که چقدر دلم می خواد اون صورت چروکیده ات رو ببینم

    با موهای جو گندمی ات که مانند خرمنی از پنبه بر روی دوشت ریخته.

    آن بافتنی زیبایی که برای خودت میبافی

    آن صندلی قدیمی و چوبی ات که همیشه در کنار پنجره ی کوچک کلبه ات در جنگل

    آن لباس های زیبایت

     

    راستی آن خانه زیبا را با الیکا ساختی؟

    آن خانه با کتاب های زیبا

    با کودکان یتیمی که در آنجا پناه برده اند.

     

    می دانم الان خیلی مسن شدی اما هنوز حوصله داری

    می دانم با اینکه به کلبه ی کوچکت در جنگل پناه بردی باز هم برای دیدن آن خاطرات قدیمی ات به شهر می روی

    می دانم مرا هنوز به یاد داری

     

     

    از طرف بلا :)

  • ۸
  • نظرات [ ۳ ]
    • Bell
    • دوشنبه ۱۰ آذر ۹۹
    𝐼 𝑤𝑎𝑛𝑛𝑎 𝑏𝑒 𝑠𝑜𝑚𝑒𝑏𝑜𝑑𝑦 𝑡𝑜 𝑠𝑜𝑚𝑒𝑜𝑛𝑒, 𝑜𝒉
    𝐼 𝑛𝑒𝑣𝑒𝑟 𝒉𝑎𝑑 𝑛𝑜𝑏𝑜𝑑𝑦 𝑎𝑛𝑑 𝑛𝑜 𝑟𝑜𝑎𝑑 𝒉𝑜𝑚𝑒
    :) 𝐼 𝑤𝑎𝑛𝑛𝑎 𝑏𝑒 𝑠𝑜𝑚𝑒𝑏𝑜𝑑𝑦 𝑡𝑜 𝑠𝑜𝑚𝑒𝑜𝑛𝑒